ارسال شده توسط: در Saturday 27 August 2011,در ساعت 7:19 pm |2 نظر

18501116120901844802

 احمد رضا احدی در  اهواز زاده شد. و با شروع جنگ تحمیلی همراه خانواده به زادگاه پدر و مادر خویش(ملایر) بازگشت.

 در رشته ي علوم تجربي در دبيرستان دكتر شريعتي به ادامه ي تحصيل پرداخت ، تا آن كه در سال 63 موفق به كسب ديپلم گرديد. در سال 64 در كنكور سراسري تجربي رتبه اول را كسب كرده و در رشته ي پزشكي در دانشگاه شهيد بهشتي تهران پذيرفته شد و در آن جا به ادامه ي تحصيل پرداخت .

وی همزمان در این دوران در جبهه های جنگ حضور داشت و در تمامی نبردها از نفرات فعال گردانها و دسته ها بود. در مدت 4 سال حضور در جبهه بارها مجروح شد و سرانجام در عملیات کربلای5 در اسفند ماه سال 65 به شهادت رسید.گفتنی است تمام یادداشت های این اثر در نوبت های متوالی در روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است.یادداشت های شهید احدی انعکاس دهنده وقایعی در جبهه های جنگ ایران و عراق است که در نوع خود بدیع و دست نخورده است.

گفتنی است که “حرمان هور” دست نوشته‌های شهید احمدرضا احدی، به اهتمام علیرضا کمری توسط انتشارات سوره مهر تاکنون به چاپ دوازدهم رسیده است.

 دست نوشته های شهید احدی قبل از شهادت

 چه كسي مي داند جنگ چيست؟

چه كسي مي داند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را مي درد؟

چه كسي مي داند جنگ يعني سوختن، يعني آتش، يعني گريز به هرجا، به هر جا كه اينجا نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟ جوانم چه مي كند؟ دخترم چه شد؟

به راستي ما كجاي اين سوال ها و جواب ها قرار گرفته ايم ؟

كدام دختر دانشجويي كه حتي حوصله ندارد عكس هاي جنگ را ببيند و اخبار آن را بشنود از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟

آن مظاهر شرم و حيا را چه كسي ياد مي كند كه بي شرمان دامنشان را آلوده كردند و زنده زنده به

 رسم اجدادشان به گور سپردند .

كدام پسر دانشجويي مي داند هويزه كجاست؟

چه كسي در هويزه جنگيده؟كشته شده و در آنجا دفن گرديده؟

چه كسي است كه معني اين جمله رادرك كند:

نبرد تن و تانك؟!

 اصلا چه كسي مي داند تانك چيست؟

چگونه سر 120دانشجوي مبارز و مظلوم زير شني هاي تانك له مي شود؟

آيا مي توانيد اين مسئله را حل كنيد؟

گلوله اي از لوله دوشكا با سرعت اوليه خود از فاصله هزار متري شليك مي شود و در مبدا به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ كرده وگذر مي كند، حالا معلوم نماييد سركجا افتاده است؟

كدام گريبان پاره مي شود؟

كدام كودك در انزوار و خلوت اشك مي ريزد؟

و كدام كدام ………….؟

توانستيد  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر نمي توانيد، اين مسئله را با كمي دقت بيشتر حل كنيد؛

هواپيمايي با يك و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متري

سطح زمين، ماشين لندكروزي را كه با سرعت درجاده  مهران – دهلران حركت مي نمايد ، مورد اصابت موشك قرار مي دهد اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم كنيد كدام تن مي سوزد؟

 كدام سر مي پرد؟

چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون كشيد؟

چگونه بايد آنها را غسل داد؟

چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش كنيم؟

چگونه مي توانيم در شهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم؟

چگونه مي توانيم درها را به روي خود ببنديم و چون موش در انبار كلمات كهنه كتاب لانه بگيريم؟

كدام مسئله را حل مي كني؟  براي كدام امتحان درس مي خواني؟

به چه اميد نفس مي كشي؟ كيف و كلاسورت را از چه پر مي كني؟

از خيال، از كتاب ، از لقب شاخ دكتر يا از آدامسي كه هر روز مادرت دركيفت مي گذارد؟

كدام اضطراب جانت را مي خورد؟

دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر كلاس، نمره گرفتن؟

دلت را به چيز بسته اي؟ به مدرك، به ماشين؟

به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟؟

صفايي ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشيدن، پرستو شدن

آي پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده اي در همسايگي تو داغدار شده است؟جواني به خاك افتاده است؟

آي دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور كردند؟

هيچ مي دانستي؟  حتما نه…!!!

هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره مي خورد، به دنبال آب گشته اي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني؟ و آنگاه كه قطره اي نم يافتي، با اميدهاي فراوان به بالين آن كودك رفتي تا سيرابش كني

اما ديدي كه كودك ديگر آب نمي خورد……

اما تو اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، اگر جعفر و عبدالله نيستي،

لااقل حرمله مباش

كه خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علي اكبر و علي اصغر را به زمين پس نداد.

من نمي دانم كه فرداي قيامت اين خون با حرمله چه خواهد كرد….

پس بيايد حرمله مباشيم……

آرمگاه این شهید گرانقدر  شهید احدی در گلزار شهدای عاشورای ملایر واقع می باشد.

دستنویس وصیت نامه شهید احدی


2 دیدگاه ها

دیدگاه خود را بنویسید